خرید بک لینک

داره بارون میزنه .........داره بارون می زنه

به وبلاگ من خوش آمدید...... یه خواهش نظریه فراموش نشه این وبلاگ ازخدا وباران عشق خداست. آسمانتان پراز باران عشق

چتر هارو ببندیند بزاریند بارون بباره

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم اما... تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟ باران بارید


وقتی سکوت خدا را در برابر عبادت یا خواسته ات دیدی نگو خدا با من قهر است ، او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا حرف تو را بشنود....پس حرف دلت را بگو


وقتی صدای باران را می شنوم، پنجره را باز می کنم، قلبم را در دستم می گیرم و از پنجره بیرون میبرم... به خدا میگویم: خدا جونم...خوب با رحمتت بشور این قلب را.... دیگر نمی خواهم هیچ لکه ای از گذشته روی آن بماند...!!!!


گفتم :خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم :خدایا دلم را ربودن گفت:پیش از من؟ گفتم:خدایا چقدر دوری گفت:تو یا من؟ گفتم:خدایا تنهاترینم گفت: پس من؟ گفتم :خدایا کمک خواستم گفت:ازغیر من؟ گفتم : خدایا دوست دارم گفت:بیش از من؟ گفتم :خدایا اینقد نگو من گفت: من توام ،تومن


خداخیلی دوسسسسسست دارم

باران بخوان بامن بخوان

پیوسته وجاری بخوان

آوای تومهرخداست

میلادپاک غنچه هاست

صدای پای قطره هاست

نشانه ی رسیدن یک صبح خوب وباصفاست..


باران باریدو صدایی با حالت نجوا گفت:

بخوان زیر باران که رحمت من است

اجابت میکنم دعایت را

پس دستانم را به سویت دراز کردم تا

هر انچه را که میخواهم نشانت دهم

تادیروز میگفتم :باران

و امروز

زیر رطوبت اجابت دعای دیروز دوباره

دست هایم را به سوی تو دراز کرده ام

وباز هم دعایم را اجابت میکنی

چه خدایی خوبی هستی که تا هر کجا که بخواهم اجابتم میکنی

آنگاه ای بنده ی من که به نماز می ایستی من آنچنان به سخنان توگوش میدهم که گویا فقط تویک بنده رادارم...توگاهی آنقدر از من غافلی که گویی صدهاخداداری(حدیث قدسی)


به خدا نگو مشکل بزرگ داری.........به مشکلت بگو خدای بزگ داری


تا خدا بنده نواز است به مخلوقش چه نیاز؟تو بکش ناز خدا..... تابه جهان ناز کنی


لحظه های شادی خدارا ستایش کن...لحظه های سختی خدارا جست وجو کن....لحظه های آرامش خدارا مناجات کن....ودر تمام لحظات خدا راشکر کن


خدایا: ما اگه بد بکنیم تورا بنده های خوب بسیارست ...تواگر ما رایاد نکنی ماراخدا یی دیگر کجاست؟


شکسته های دلت را به بازار خدا ببر...خدا خودش خریدار شکسته دلان است


اگر خدا آرزویی در دلت انداخت بدان توان رسیدن رادر تو دیده است


می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت؟ گفت: جایی که میری مردمی داره که دل می شکنند.نکنه غصه بخوری. تو تنهای نیستی.توکوله بارت عشق میزارم که ببگذری. قلب می زارم که جابدی. اشک میدم که همراهیت کنه ومرگ. که بدونی برمی گردی بیش خودم (احمد شاملو)


خوب حالا چند تا نکته که اگه توزندگیت به کار ببری خوشبخت وموفقی


شجاعت همیشه فریاد نیست.گاهی صدای ارامی است که در انتهای روز می گوید: فردا باز تلاش می کنم


اگر روزی شاد بودی بلند نخند که غم بیدار نشه واگر روزی غمگین بودی ارام گریه کن تاشادی ناامید نشه


زندگی مانند رانندگی در یک دشت زیبا است که باید از همه لحظه هاش استفاده کنی چون در آخر جاده تابلویی به این عبارت نصب شده: دور زدن ممنوع


دوست داشتن کسانی که دوستمان دارد کار بزرگی نیست.مهم آن است آنهایی راکه ما رادوست ندارند دوست بداریم


مشکلاتت را روی ماسه بنویس وموفقیت هایت رابرسنگ مرمر


دریا باش که اگر کسی به سویت سنگ می اندازه سنگ در تو غرق شود نه آن که تو متلاطم شوی


خوشبختی وبد بختی برای یه مرد شجاع مثل دست راست وچب می مونه. اون هم هردو را به کار می بره


آدم ها مانند یه کتابند تاوقتی تموم نشده اند جذابند سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تازود تموم نشی. چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه


باد میوزد... می توانی در مقابلش هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی...تصمیم باتوست


هرچه قفس تنگ تر ...آرزو شرین تر


هروقت دلت گرفت برو بالای بلندی وفریاد بزن: هنوز امیدی هست؟صدامیشنوی که می گوید:هست...هست...هست


امید شفا نمی ده ولی کمک می کنه درد را تحمل کنی


خوب گوش کردن را بياموز فرصتها گاه آهسته در ميزنند.



مطالب دکتر شریعتی

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

خوشبختی ما در سه جمله است: تجربه از دیروز.استفاده از امروز. امید به فردا.!ولی ما به سه جمله دیگر زندگی راتباه میکنیم۰حسرت دیروز. اتلاف امروز. ترس از فردا(دکترشریعتی)


زیر چتر سبز باران، برگ لرزان درختان آید به یادم دوباره، کوچه باغ پرسه ها مان

می تراوید از نگاهت،شور وشرم کودکانه می سرودم زیر باران، از نگاه تو ترانه

اگر از آنهمه شوق و آرزو، مانده در قلب تو هم بگو بگو،

زمزمه کن همه را به گوش من، تا بگیرم بوی باران

گل همیشه بهار من بیا، با گل خنده کنار من بیا،

تا همه هستی ام از حضور تو،گل کند همچون بهاران...

دم به دم افسانه میخواند،در کنار گوشمان باد نغمه های عاشقی را، باد و باران یادمان داد

می توانستم چو لبخند، بر لبانت جان بگیرم یا بلغزم همچو اشکی، کنج لبهایت بمیرم

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

ميخواهم همگام با سايه تنهايم در خيال بارانی ام قدم بزنم و چتر شکسته بغضم را بگشايم می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گريه کنم ميخواهم در کنار دريای دلواپسی انتظلر در انتهای جاده غربت بنشينم و نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخيها و ناباورانه ها از ديارم کوچ کنند ميخواهم آنقدر اشک بريزم تا که ابرها نزد چشمم خجل شوند دلتنگی من وقتی به پايان ميرسد که انتظار سرآيد و اتاقم از عطر حضور او لبريز شود.

یا حق´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________**** ________
___***____***____***__ *** ______
__***________****_______***_____
_***__________**_________***____
_***_____________________***____
_*** ____ _____***___
__***___________________***____
___***__ ** *______
____***______________ ***_______
______***__________ ***_________
________***__ _***___________
__________***___***_____________
____________*****_______________
_____________***________________
______________*_________________

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

در شبان غــــــــم تنهایی خویش
عابر چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا

راز ظلمت گیسوی توام


دوستت دارم.......
i
love you..

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه


تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه


تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم


هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم


واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس


ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس


بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم


اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم


لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن


با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن


تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون


رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

اگر بگریم گویند که عاشق است

است.

اگر بخندم گویند که دیوانه است.

پس میگریم و میخندم !

که بگویند یک عاشق دیوانه است!

تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است

ای شمه اهسته بسوز که شب دراز است

رویایی ترین لحظات زندگی ام را با تو آغاز و با تو به پایان میرسانم

معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!؟؟

خدا کنه کلبه ی عشقمون ویرون نشه

در تنهاييم وا مگذاري اين عشق بي زبان را
كه
در يك زندگي , در يك بودن
زندگي را به دست مرگ بخشيده ام
آه در دلم به سكوت نشسته
وفريادم
زير شلاق سايه ها شكسته
كوير بي تاب تنم در تمناي
دستان تو ميسوزد
با من بمان
حتي به اندازه يك لحظه

تو اي نيلوفر پيچده در تنهايي و غربت
شنيدم آن صداي نازنينت را
كه فريادش نهادي نام
شنيدم ضجه هاي پر طنينت را
كه پيوسته در گوشم
صدا مي كرد
مرا شرمنده در وجدان خاموشم
رها مي كرد
كوير خشك و بي تاب تنت را
باز خواهم كاشت
پر از عشق و پر از احساس
پر از نيلوفر زيبا
هم اكنون با تو خواهم بست پيماني
كه تا دنياست اين دنيا
دگر تركت نخواهم كرد
تو را مي خواهم اي
نيلوفر زيبا

www.sami2roo.blogfa.com

تو زندون قلبت اینقدر شلوغ میکنم

تا منو به قسمت انفرادی قلبتبنداری

ببار ای نم نم باران رمین خشک را تر کن

سرود زندگی سر کن دلم تنگه. . .دلم تنگه . . .

بخواب ای دختر نازم به روی سینه ی بازم که همچون سینه ی سازم

همش سنگه . . . همش سنگه . . .

نشته برف بر مویم ، شکسته صفحه ی رویم .

خدایا! با چه کس گویم

که سرتا پای این دنیا همش ننگه . . . همش رنگه . . .

بیا بهانه ام تو باش

طرح ترانه ام تو باش

بیا منم شکسته ام

به خاک و گلنشسته ام

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

سلام بر سرزمین نینوا !

به نام حضرت دوست

۸ ذي الحجه الحرام روزيوم الترويه

گروهي حج را نيمه تمام رها کردند و کارواني را به حرکت در آوردند

تا به سوي ميقاتي ديگر حرکت کند!

۲۴روز از حرکت کاروان سپري شده است

۲۴ منزل را پشت سر گذاشته اند

مرکب کاروان سالار از حرکت ميايستد و از حرکت خوداري ميکند مرکبي ديگر عوض ميکند

آن مرکب نيز حرکت نميکند

کاروان سالار ميپرسد:

نام اين سرزمين چيست؟

ميگويند :

نينوا

اشک در چشمان کاروان سالار حلقه ميزند و زير لب ميگويد :

اينجا کربلا ست

آنگاه کاروان سالار ميفرمايد:

اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلاء.

اين، موضع كرب و بلا و محل محنت و عنا است

آن کاروان سالار کسي نيست جز حسين بن علي (ع)

سلام بر حسين! سيد و سالار شهيدان، سيد اولياء و شقايق سرخ روئيده در نينوا

سلام بر سرزمين کربلا

سلام بر سرزمين نينوا

سلام بر مهدی موعود (عج ) منتقم خون حسین (ع)

التماس دعا

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای بیرون نمیکند

تنها بهانه ی ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا....در گلو شکست

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

اگر غم من تویی بگذار غمگین باشم

اگر حس شعرم در نبودنت گل میکند بگذار هرگز گل نکند

اگر میدانی فردا فراموشت میکنم بدان فردا نیستم که فراشمت کنم

فردا اگر مرده باشم باز هم کنارت میمانم...

تو مي روي و مرا در غربتِ غمگين شب
براي چيدن ستاره اي، تنها مي گذاري
مي دانم
شايد تو دوست داري من مجنون شوم
آواره شوم
اما من زندگاني صحرايي نمي خواهم، نمي توانم
تو مي روي و يك بغض كال در گلو
جلوي آوازم را مي گيرد
نمي توانم تو را فرياد بزنم
گلبرگِ آخرين اميد در قلبم مي ميرد
تو مي روي و نمي داني انتظار چقدر سخت است

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

راستش تازه دارم معنی کلمه ای کاش می فهمم . شنبه بود که از صبح هر چه قدر بهش زنگ می زدم بیرون بود بالاخره ساعت نه و نیم شب بود که پیداش کردم بهش گفتم بین دوشنبه ، سه شنبه و چهار شنبه هر کدوم که وقت داره بیاد خونمون . دیروز که بهم زنگ نزد ولی امروز که باهاش صحبت کردم گفت نمی تونه بیاد چون هر دو روز مهمونی دعوت هستن . نمی گم این که نمیتونه بیاد تقصیر اونه ولی در اصل وضعیت فرقی نمی کنه که تقصیر کیه . من از ۲۰ بهمن ماه اون ندیدم و حالا که نتونست بیاد تا تیر ماه نمی تونم ببینمش یعنی ۴ ماه ۱۱ روز زمان خیلی خیلی طولانیه و من به شدت قلبم شکسته امیدوارم هیچ وقت قلب کسی نشکنه چون احساس وحشت ناکیه .

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

سال نو رو پیشاپیش به تمام دختران دلشکسته دنیا تبریک میگم .

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

راستش سوال های زیادی توی ذهنم دارم که دلم می خواست می تونستم ازش بپرسم ولی بزرگ ترین سوالی که توی ذهنم دارم اینکه واقعا از ته ته ته ته دلش دوستم داره ، واقعا براش مهمم ولی جواب این سوالم فقط خودش می دونه . گاهی با خودم می گم دوستم نداره ولی بعد به خودم می گم فقط یکم سرش شلوغه . معمولا با این بهانه ها خودم قانع می کنم ولی بیشتر اوقات این سوالات توی سرمه . ولی با تمام اینا حتی اگه دوستمم نداشته باشه بازم عاشقشم و تا ابد هم عاشقش می مونم . فقط کاش می تونستم سوال هام ازش بپرسم حتی اگر هم می گفت نه بازم تو احساس من نسبت بهش فرقی نمی کرد .

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

امروز از زنگ اول حالم خوب نبود تا این که زنگ دوم وقتی داشتم می رفتم حیاط سرم گیج رفت و از پله افتادم پایین تا چند لحظه بیهوش بودم وقتی بهوش اومدم کل کلاس و معلم ورزشمون بالای سرم بودم شانس آوردم جاییم نشکست آخه از سه تا پله پرت شدم پایین . ناظممون قبول نمی کرد برم خونه بالاخره هر جوری بود بچه ها راضیش کردن و زنگ زدن مامانم بیاد دنبالم ولی تا بیاد طول کشید . زنگ بعد زیست داشتیم دبیر زیست اجازه نمی داد برم خونه کل زنگ زیست با حال خفگی سر کردم تا تونستم بیام خونه فقط فکر کنین امروز به من تو مدرسه چی گذشته .

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

راستش سه شنبه پیش امتحان شیمی داشتم بازم حالم بد شد و نتونستم امتحان بدم . فکر کنم دیگه این داستان امتحان ندادن و تا چند قدمی مرگ رفتن من عادی شده ولی تا جای من نباشین نمی فهمین من چی میگم . امروز صبح امتحان زیست داشتم آخرین امتحانم بود رفتم دادم و اومدم ولی راستش اصلا حالم خوب نیست دلم خیلی گرفته ۳ بهمن که بیاد ۲ ماهه که ندیدمش دلم خیلی خیلی براش تنگ شده تلفنی باهاش حرف می زنم ولی همیشه راستش بهش نمیگم بعضی وقتا بیشتر از اون چیزی که فکرش بکنین حالم بد میشه ولی از هر ۱۰ دفعه شاید یکی دوتاش بهش بگم دلم نمی خواد ناراحتش کنم ولی فکر کنم دیگه زیاد زنده نمونم . کاش می تونستم حداقل هفته ای یک بار ببینمش . کاش می تونستم تمام حرفای توی دلم بهش بزنم ولی این کاش های من آرزو های غیر ممکنه ولی کاش برآورده میشدن .

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

راستش دیگه دارم به وضعیت خودم عادت میکنم این که هر دقیقه تا چند قدمی مرگ برم برگردم . هفته پیش دوشنبه امتحان عربی داشتیم صبح از شدت نفس تنگی بیدار شدم خواستم برم اسپریم بدارم که چشمام سیاهی رفت پله اتاق ندیدم پا گرفت به پله و خوردم زمین وقتی بهوش اومدم دیدم کف اتاقمم فکر کنم مثل اون روز که تو مدرسه غش کرده بودم دوباره غش کرده باشم . هر جوری بود خودم به آشپزخونه رسوندم و اسپریم برداشتم بهترم کرد ولی نه کاملا . این قدر حالم بد بود که نتونستم برم امتحان عربیم بدم فکر کنین امتحان ترم اول عربیم ندادم . خوب شما هم اگه هر دقیقه تا دم مرگ میرفتین به این وضعیت عادت میکردین ولی ترس من از مردن نیست از این که کم باهاش حرف زدم ، کم دیدمش و خیلی کم های دیگه میترسم . راستش این تنها چیزی یه که وقتی به مرگم فکر میکنم منو میترسونه برام دعا کنین زنده بمونم .

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

راستش من آسم دارم و هوای آلوده برای من سمه. شنبه ساعت ۵ صبح از شدت خفگی از خواب بیدار شدم. داشتم خفه می شدم و سرم گیج می رفت. مدرسه نرفتم عصر که رفتم دکتر گفت فردا رو هم نرو. دوشنبه صبح وقتی بیدار شدم حالم خوب بود رفتم مدرسه. چون درسمون عقب بود کلاس فوق العاده داشتیم. راس ساعت هفت سر کلاس ریاضی بودم. کمی حس خفگی داشتم اما قابل تحمل بود. زنگ بعد ۴۵ دقیقه فیزیک داشتیم و ۴۵ دقیقه پرورشی سر کلاس فیزیک حس کردم حال خوبی ندارم ولی تحمل کردم. زنگ پروررشی دبیرمون نیمده بود رفتم تا از یکی از دوستام یک سوال درسی بکنم سوالم پرسیدم وقتی می خواستم برم سر جام بشینم سرم گیج رفت و غش کردم. چشمام که باز کردم تمام بچه های کلاس دورم بودن دو تا از بهترین دوستام بلندم کردن تا ببرنم دفتر ناظم. اصلا حال خوبی نداشتم داشتم خفه می شدم حس کردم دارم میمیرم تمام زندگیم مثل یه فیلم اومد جلوی چشمم خیلی حس بدی بود. به مامانم زنگ زدن بیاد دنبالم تا اون موقع تمام مدت دوستام پیشم موندن. اومدم خونه وقتی عصر بهش زنگ زدم و گفتم چه اتفاقاتی برام افتاده بوده ترسید گفت الان حالت خوبه گفتم یکمی بهترم. بهش گفتم اگه بجای من الان یکی دیگه زنگ می زد و خبر مرگم می داد چی کار می کردی گفت خودم می کشتم گفتم دیوونه شدی گفت نه کاملا جدی گفتم این حرفش خیلی خیلی خوش حالم کرد اون واقعا نگران من شده بود از صداش کاملا معلوم بود که ترسیده. حالا امروز چهارشنبه صبح من هنوزم بهتر نشدم و دیروز و امروز هم مدرسه نرفتم برام دعا کنین خوب شم و شنبه برم خیلی از درسام عقبم و از سه شنبه هفته دیگه امتحانات ترم اول شروع می شه.

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

اومد تولدم ! واقعا اومد ! خودم که هنوزم بعد از یک هفته که از تولدم گذشته باورم نمیشه که اومد . هفته پیش تولدم بود اومد لحظه ای که جلوی در دیدمش باورم نمی شد واقعا روی ابر ها پرواز می کردم داشتم بال در می آوردم . ولی اومد می دونین این بهترین تولد کل زندگیم بود و می دونم که تولد های بعدی من به این خوبی نخواهد شد . این تولد به اندازه ای که عروسی یک عروس براش مهمه برام مهم بود و خوب به خوبی یک عروسی هم برگزار شد . جای همتون خالی .

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

پنج شنبه هفته پیش که باهاش حرف زدم گفت: تاریخ اردوش ۲ تا ۴ آذره. داشتم از ترس میمردم که گفت با تمام تعریف هایی که مدرسه از اردو کرده و قراره با هواپیما برن شیراز به خاطر من نمیره. از خوش حالی بال در آورده بودم. انگار داشتم رو ابر ها پرواز می کردم. این خبر بزرگترین و بهترین خبر عمرم بود.

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

۲۰ روز تا تولدم مونده از ۲۱ نفر مهمون هام ۱۵ تاشون میان اگه اونم بیاد میشن ۱۶ تا سه شنبه باهاش حرف زدم. وقتی دید خیلی برای اومدنش استرس دارم. گفت: تمام سعیش میکنه که بیاد. ولی من هنوز از حرفش مطمئن نیستم اگه نیاد خودم میکشم فقط خدا کنه بیاد.

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 22:00

سلاممممممم به دوستان خوبم که همیشه به یادم هستن و به من سر میزنن وبا نظرات قشنگشون منو بیش از پیش شرمنده میکننن ..مرسی از دل گرمیاتون..خیلی وقت بود آپ نکرده بودم خودمم دلم تنگ شده بود... واسه آپ کردن ..اپ کردن بهونس..(دلم واسه خودتون تنگ شده بود)...خب...اما ناگفته نماند که بعضی از دوستان هم خیلی بی معرفت شدن وخیلی وقت میشه که سرنزدن بگذریم..امیدوارم هرجا که هستن خوب و خوش وخرم باشن....(درضمن این رو هم بدونید هر کی به من سر میزنه من حتما بهش سر میزنم درصورتی که دیدید سر نزدم بدونید یابه خاطر این بوده که ادرس وبتونو نذاشتین یا اشتباه گذاشتین..یا خیلی وقته سر نزدین و نظر ندادین و منم دیگه سر نزدم.)یه خاطره کوچولو از مدرسه : امسال بچه های کلاسمون خیلی افت کردن...ناظم و مدیر ومعلم ها همه موندن که چرانسبت به پارسال بچه های کلاس 371 اینقد افت کردن؟؟؟پارسال خیلی خوب بودیم هم اخلاقی و هم درسی ولی نمیدونم امسال چرا بچه درس نمیخونن؟!...بعد بچه ها هم به شوخی رفتن رویه تخته علت درس نخواندنشونو نوشتن..علت اول..نبود خواستگار.....ودوما عروس نشدن وبه ارزوی دیرینه خود نرسیدن(افسردگی مزمن!)...نرفتن پسران به سربازی که اماده زن گرفتن شن!!! !!!!!!!!نمیدونید چه قد خنده داره بود کلی شکلک کشیدنو یعد یکی از بچه هام با گوشی عکس گرفت از تختهههه یادش بخیرچه روزی بود اون روززززز (الان که دارم به اون روز فک میکنم ..دارم از خنده منفجر میشم)حالا اگه شد عکس اون روز از دوستم میگیرم و عکسو آپلود میکنم

خطاب به مرد ایرانی

بياييد پارسي وار *زنها* را پاس بداريد

اين بار اگر زن زيبارويي را ديديد

هوس را زنده به گور كنيد

و خدا را شكر كنيد براي خلق اين زيبايي

زير باران اگر دختري را سوار كرديد

جاي شماره به او امنيت بدهيد

او را به مقصد مورد نظرش برسانيد

نه به مقصد مورد نظرتان

هنگام ورود به هر مكاني .

با لبخند بگوييد: اول شما

در تاكسي خودتان را به در بچسبانيد نه به او

بگذاريد زن ايراني وقتي مرد ايراني را در كوچه خلوت مي بيند

احساس امنيت كند نه ترس

بياييدفارغ از جنسيت .. كمي مرد باشيد(یعنی هم چین چیزی ممکنه؟؟؟فک کنم تا اون موقع امام زما ظهور کنه!!!!!)

مطالب توپ وبا حال

یه دوس دخترم نداریم

ایرانسل اس ام اس داده که مشترک گرامی حالا دوست دختر نداری به جهنم،لااقل گوشیتو روشن کن شاید یکی شمارتو اشتباهی گرفت آشنا شدید آخه

وصیت غضنفر: من از شب اول قبر میترسم منو شب دوم خاک کنید

یه دوست دختر نداریم

یه دوست دختر نداریم،ولی همه فکر میکنن داریم،آش نخورده و دهن سوخت

عزیزم

از شنیدن*عزیزم*در صحبتهای دختر ها ذوق نکنید،به عطسه گربه ها هم همین واکنش رو نشون میدن

تحريم

میترسم تحریم رو کامل کنند،دیگه برای خانم ها لوازم آرایش وارد نشه!فک کنید چه کابوسی جلوی چشمامونه(اخيييي)

دوست پسر

ناشناس:سلام خوشگله ،دوست پسر داری؟

-بله،شما؟

-من داداشتم،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم

شماره ناشناس بعدی

-دوست پسر داری؟

-نه نه اصلا

-من دوست پسرتم....واقعا که....

-عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی

-خوب داداشتم دیگه،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو.....

معني كلمات در ايران:

... سطل آشغال

وسیله ای ا ست موجود در خیابان ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها

مدرک تحصیلی

کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق می کند

اوراقچی

تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند(نخيرممم اگه اينطوريه پس چرا اقايون بيشتراز خانم ها در تصادفات كشته ميشن؟؟)

حراج

حراج اصطلاحی است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می کنند

رئیس

فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید و زمانی که شما زود به اداره می روید یا دیر می آید و یا مرخصی است

بزرگراه

نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش های ۲۰۱۲

شب امتحان

شب التماس به درگاه خداوند

شب توبه

البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست

تحقیق

copy paste

كردن مقالات اينترنتي بيرون هم كه پروژه ميفروشن..20 تا 30 هزار تومن هلوووووو

گارانتی

یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است ! وقتی هم میبری میگن : تعویض که نداریم روی اون جای انگشت دست خورده هست !بعد از ۳۸۹۲۶۴۹۸۲۶۴۳۲ بار التماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم !این قطعه رو ۸۹۳۶۲۴۹۳۸۲۶۴۹۳۲۸۶۴ روز دیگه میتونید تحویل بگیرید !

بیمه عمر

قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود

قبولی در دانشگاه

نتیجه ای است در کمال عدالت و انصاف که هیچ ربطی به رتبه کسب شده توسط شما و تلاشتان ندارد !

سریال

فیلمی است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه های دزدی را به شما آموزش می دهد

تلفن همراه

وسیله ای ۴ کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ، عکس و فیلم گرفتن و نهایتا مخ زنی !

گرانی

واژه ای است زاده توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است

عذرخواهی

از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام ، ببخشید ، متاسفم از کلمه های :حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ،ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده می شود

خودپرداز

دستگاهی است که همیشه خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد ۹۷/۴۵ درصد اوقات خراب است ! اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری یهو میبینی کارتت رو قورت داد

شناسنامه یا کارت ملی

دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند ! اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان شناسنامه بدی کارت ملی میخوان جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟ کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!؟

ایرانسل

خط تلفنی است جهت ایجاد مزاحمت و سر به سر دوست و آشنا گذاشتن ! برای کلاه برداران بسیار کاربرد دارد! برای چخوس(زيد)بازانبسيار بسيار كاربرد دارد

از پذیرفتن خانم های بد حجاب معذوریم

تابلویی که در همه جا نصب شده، جهت خنده و عوض کردن روحیه ی مردم

چــــرخــه ضــدحـــال

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه:من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهاتو روبه راه کن.شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهاتو روبه راه کن.معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيام.....

پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کنيم.....

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده....

منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه...

شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببینمت...

معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بریم سر درس و مشق....

پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد...

)ه گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت...

چگونه شوهر خود را روانی کنیم

۱غذای شور و سوخته جلوی شوهرتان بگذارید و قبل از اینکه به غذا لب بزند بگویید:اینقدر بدم میاد از مردایی که از غذای زنشون ایراد میگرن

-2.هر وقت شوهرتان برای شما دسته گل خرید،بگویید:اِ،باغچه همسایه چه گلهای قشنگی داره!چرا کندیشون

-3.هر وقت شوهرتان برای شما حرفهای عشقولانه زد،به طرز فجیعی از ته حلق بگویید:هوووووووووووووووق

-4.هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود،به او محل نگذارید و بروید توی اتاقتان روزنامه بخوانید

-5.هر وقت دیدید شوهرتان مشغول تماشای مسابقه فوتبال میباشد،به بهانه تماشای فیلم،سریع کانال را عوض کنید

-6.دائما در حضور شوهرتان،از عرضه و توانایی های مردان دیگر تعریف کنید

7.برای تولد شوهرتان،مسواک و خمیر دندان کادو بگیرید و بگویید که عزیزم امیدوارم صد سال زنده باشی و دیگه هیچوقت دهنت بوی گند نده

-اگر شوهرتان با کلی قرض و قوله و وام گرفتن،برای کادوی تولدتان یک عدد پژو ۲۰۶ آلبالویی خرید،با دلخوری بگویید...اگه با ۹ خواستگار قبلیم ازدواج میکردم حتما برام یه ماکسیما میخرید8

-9. وقت دیدید که شوهرتان با خیال راحت خوابیده است،برای ضد حال زدن به او بگویید:عزیزم میدونی اگه الان مهریم رو مطالبه کنم باید بری گوشه زندان بخوابي؟

-10.۵ دقیقه یکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنید و بگویید:عزیزم فقط میخواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نیست و حواست جمع کارته

-11.شوهرتان بگویید:عزیزم،انگار همین چند سال پیش بود که در یک لحظه خر شدم و بله رو گفتم

-از همسرتان معنای عشق را بپرسید و بعد از اینکه دو ساعت عشق را تفسیر کرد و برایتان داستان های عشقی تعریف کرد به او بگویید:بله!عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه و دروغه.12.

-13.وقت شوهرتان رازی را برایتان گفت و از شما خواست که پیشتان بماند و به کسی نگویید،سعی کنید کسی از دوستان فامیل و همسایه ها نماند که این راز به گوشش نرسد

-14ئما به شوهرتان بگویید:ولی خودمونیم ها،تو بیریخت ترین خواستگارم بودی





-15.قت به دلیل عمل به توصیه های بالا،شوهرتان تصمیم به طلاق دادن شما گرفت،با توجه به قحطی شوهر در جامعه با چشمانی پر از اشک به او بگویید:منو ببخش عزیزم و بعد از اینکه کاملا خر شد عمل به توصیه های بالا را از نو تکرار کنید(در كل خواستم بگم كه هيچ وقت از رو نريد و كم نياوريد...درقابل مشكلات زندگي بايد مقاوم بود حتي طلاق!!!!)





راستی کد لوگوی وبلاگم رو هر کی خواس بهم بگه و..هرکی دوس داشت کدلوگومو بذاره تو وبش(در قسمت تنظیمات وبلاگ(کد های اختصاصی کاربر) ویا در قسمت ویرایش قالبتون بذارید مرسی

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

مطالب جالب وداغ
سلام دوست جونیااااااااااا چطورین ؟خوبین؟با زحمتای ما..ببخشید یه چند وقت بود که نبودم ...اخه خیلی سرم شلوغ بودو... از طرفی هم فشار درسی به شدت زیاده ...(هیچیکی دلش واسه ما نمی سوزه دیگه..)خلاصه الان مهم هست که بالاخره اومدم دیگه ...بذارین از مدرسه براتون بگم...هییییییی امسال که واقعا بد بختیم ..خدا بگم این امتحانای نهایی رو چی کار کنه به خدااااااا داریم کچل میشیممممممم اصلا یعنی چی؟یکی دیگه که معلم ما نیست واسه ما سوالل دربیاره؟؟؟ مامییییییی ..خلاصه که همه دوستام به این نتیجه رسیدن که عروس بشن بهتره!!!!!حداقل اینه که دیگه نمیخواد امتحان نهایی بدن(البته شوخی کردم)امسال دوتا از دوستام ازدواج کردن!.بعد ما سر کلاس بودیم که دیدیم افسانه( یکی از همون بچه هایی که ازدواج کرده امسال) اومد بچه ها تادیدنش گفتن وایییی چه خوشگل شدی چه ناز شدی بعدخانمموون گفت غصه نخورید ایشالا شما هم عروس میشید ..ناز میشید بعد ماااا..(مردیم از خنده) یکی از بچه ها گفت خانم خدا از دهنتون بشنوهههههههه بعد مااااا آی خندیدیمممممم خلاصه که دورانی داره این مدرسه با همه حالگیری هاش خب حالا یه داستان جالب اما واقعی
داستان زندگی ما
نام داستان: معاون دبیرستان
نویسنده: فهیمه پاكروان
سر همت
ماشین می ایستد. سوار می شوم و می نشینم. تا رسیدن به دانشكده دست كم 20 دقیقه در راهم. فرصتی است كه چشمانم را ببندم و فارغ از قال و مقال خیابان به گوش و چشمم استراحتی بدهم
اما ... انگار اشتباه كرده ام زهی خیال باطل. باندهای cd چنجر این پراید كوچك چنان بر سرم می كوبد كه فكر می كنم وسط میدان جنگ ایستاده ام. بیچاره را چه چاره؟ خودم را جمع می كنم و تلاش می كنم نشنوم اما با صدای گوشخراش پسرك خواننده كه ناصاف و ناهنجار شروع به ناسزا گفتن می كند، برق از سه فازم می پرد
برو گمشو، دیگه نمی خوام ببینمت ... چشمهایم گرد می شود
حتما اشتباه شنیده ام. صاف می نشینم با دقت گوش می دهم. پسرك ادامه می دهد: بی وفای لعنتی، هر روز با یكی كه هستی ... دیگر خواب و خیال چرت زدن در ماشین از سرم پریده است. واقعا درست می شنوم. این خواننده محترم كه البته cd و نوارش به مرحمت محدودیت ها و ممنوعیت ها، زیر زمینی تكثیر شده است و دست به دست می شود، مشغول فحاشی و دشنام گویی به یك "دختر جوان" است. یك معشوقه كه ظاهرا بی وفایی كرده و حالا مستحق این همه لعن و نفرین است. فكر می كنم شاید همین یكی باشد و تمام شود. اما تمامی ندارد. صدای دیگری می خواند
بس كه خودخواهی، پر رنگ و ریایی، آتیش زدی به جون من، و بعدی
بی خیال اون كه رفته، بی خیالش، مگه تو چند سال جوونی، و بعدی
گول نگات رو خوردم تو كه فریبه حرفات
و انگار فقط من نیستم كه با تعجب این اشعار پر از بدبینی، خیانت، كینه، بی وفایی، دورویی و البته كلاهبرداری! را می شنوم. دو نفر از آقایان مسافر هم كه انگار حرف دلشان را از زبان خوانندگان محترم بی نام و نشان شنیده اند داغ دلشان تازه می شود . اولی می گوید: راست می گه آقا، -رو به من- خانم دور از جون شما، شما كه ایشالا متاهلید؟! ولی این دخترا خیلی بد شدن. نگا كنید تورو خدا سر و وضعشون رو ببینید. طبقه ی بالای آپارتمان ما دو تا دختر با مادرشون زندگی می كنن. خانم هر روز یكی می رسوندشون. یه روز یه پراید. یه روز یه پرادو! یه روز زانتیا! و دومی هم شادمان از این جنگ تخریبی علیه زن ها ادامه می دهد: اقا همشون دنبال شوهرن. این نشد، یكی دیگه. اون نشد بازم یكی دیگه. اصلا به هیچ كدومشون نمیشه اعتماد كرد، معلوم نیست قبل از ازدواج با چند نفر گشتن و
دارم منفجر می شوم. دلم میخواد یقه ی اقایان را بگیرم و كله هایشان را به هم بكوبم. هیچ كس نیست بگوید اگر خانمها هم مجوز خوانندگی داشتند، آن وقت چه گلایه ها كه از بی وفایی آقایان نمی كردند و چه پته ها! كه روی آب ریخته نمیشد. دلم نمی خواهد بگویم: دخترها هفت خط شده اند، آقایان پاكدامن و نجیب و سر به راه چرا گول می خورند و مدل دوست دخترشان را مثل مدل گوشی های موبایل، راه به راه عوض می كنند. (اونم به بهانه ی اینکه اون لیاقت عشق منو نداشت می رم سراغ یکی دیگه)اما انگار خدا به دادم می رسد. ماشین می ایستد و خانمی چادری سوار می شود و هنوز چند جمله از مكالمه ی آقایان عقل كل را نشنیده، با صدای بلند شروع به مخالفت می كند
آقا چی می گین؟ شما از بدبختی ها و گرفتاریهای مردم چه خبر دارید؟ همه ظاهر قضیه رو می بینن و تند تند حكم صادر می كنن. من معاون یه دبیرستانم. بیایید پای درد دل من بنشینید، خون گریه می كنی

دخترهای مثل دسته ی گل داریم كه گرفتار هزار و یك جور كار غیر اخلاقی شدن فقط به خاطر این كه خانواده نمی تونه، تامینشون كنه. یه دختر سال سومی داشتیم كه می گفت من برای خرید لوازم التحریر مدرسه با یه فروشنده، دوست شدم و هزار تا بلا سرم اومد. یكی دیگه بود گفت ما پنج تا بچه ایم. پدرم معتاده و بی كار. من پول خرید یه روسری یا شال رو هم ندارم. از سر اجبار هر از گاهی با یكی دوست می شم، یكی برام روسری می خره، یكی مانتو می خره. یكی كیف می خره
شما از دل دخترای مردم بی خبرید. اصلا اون آقای 60 ساله ایی كه با یه دختر 18 ساله دوست می شه و براش عطر و ادوكلن و لباس می خره، غلط می كنه! دخترا بی اخلاق شدن، اخلاق و تعهد و نجابت آقایون كجا رفته؟ اونا چرا سوء استفاده می كنن .كی گفته دختر بیچاره ای كه هیچ دستاویز و پناهی برای تامین نیازهاش نداره و به جایی چنگ می زنه ناسالم و.. ! ولی آقا پسرها و آقایان متاهل و حتی پیر و پاتالی كه زن و بچه و زندگی دارن ولی باز هم دنبال دخترای فسقلی فسقلی راه می افتن و با وعده و وعید سرشون رو شیره می مالند، سالم و با اخلاق و..
به مقصد رسیدیم و حرفهای خانم، نیمه كاره می ماند. چقدر خوشحالم. آقایان مدافع حقوق مردها، بی سر و صدا از ماشین پیاده می شوند و فلنگ را می بندند. به نظرم ترسیدند از خانم معاون كتك بخورند. خدا را شكر هنوز هم هستند زنانی كه فریاد كشیدن را از یاد نبرده اند.(هییییییی واقعا چه به سر خود اورده ایم ..این مردنما هارو که باید....راست میگن ...یک مرد می تواند دو زن را هم زمان به یک اندازه دوست بدارد(منظور همون روحیه ی تنوع طلبیشونه دیگه.)
ولی یک زن نمیتواند دو مرد را هم زمان به یک اندازه دوست بدارد (یعنی اینکه ما ماخانم هاهر چی هم باشیم با معرفت تریم دیگه!بر منکرش لعنت!)ویا به قول دکتر شریعتی مردها در مسیر عشق به وسعت نامتنهاهی نامردند گدایی عشق میکنند تا زمانیکه به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند اما همینکه مطمئن شدند نامردی را در کمال مردانگی به جامی اورند....حالا با این اوصاف بازم دست پیپشو میگیرند تاپس نیفتند(خدایی ناکرده..)
فک میکنم این شعرایی که میخوام بنویسم شاید وصف حال این دخترا باشه که باعث شد در جواب اینجور خواننده های (پسری)که اینجور دخترا رو توصیف میکنن بنویسم
ازت متنفرم با همه وجود.. عاشق کسی بودم که لایق نبود
یه دختر تنها یه اسمون تردید به هر کسی دل بست ازش خیانت دید(مریم)
نرنجم که با دیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی؟!(مریم)
سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت یه کم که بگذره بگه،دیگه نیا ببینمت
من کسی رو میخوام که نیس مث تو پشیمونم دوستت ندارم برو
پشیمونی گرچه نداره سودی خوب شد که فهمیدم بدی به زودی(مریم)
آب ،آیینه عشق گذران است توکه نگاهت به نگاهی نگران است باش که فردا دلت با دگران است
مریم حیدرزاده:

قبل از اینکه شعر مریم روبراتون بنویسم میخوام که مصراع اول این بیت رو، براتون توضیح بدم در اینجا که مریم میگه شاید اشتباه اما عاشقا دروغ میگن...برای توضیحش با ید بگم که..(میدونم ادبیاتتون خوبه ...دراین مصراع ..عاشقا استعارست ..استعاره از پسرایی که فک میکنن عاشق شدن به معنای واقعی کلمه...(اخی مامی فداشون بشه..)و هر بار هم که عاشق میشن ..فک میکنن عاشق ترینن و عاشق تر از اونها تو دنیا وجود نداره!!!!!(نکته قابل توجه)..من که فک میکنم ادمی که چندبار عاشق میشه (به حساب خودش.)هیچ وقت نمیتونه عشق واقعی رو بفهمه چیه...چون هنوز یاد نگرفته عشق واقعی که بر اساس شناخت درست وعقلی هست هیچ وقت جایگزین نداره....وچیزی که جایگزین داره عشقی هست که فقط براساس احساس وعواطف ادمی ست (که به صورت غریزی در همه وجود دارد). و همینطور عشقی که از وابستگی های الکی به ادمی نشات می گیره اونم به خاطرارضاء تنهایی وکمبود(وگرنه تو این دوره زمونه هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیره).



شاید اشتباه اما عاشقا دروغ میگن
آدمای مهربون و باوفا دروغ میگن
اوناکه دوستت دارم تکیه کلامشون شده
به تموم اسمونا به خدا دروغ میگن
اونا که می آن به این بهونه ها ،که اومدن
از توی شهرقشنگ قصه ها دروغ میگن
اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده
به تموم آسمونا،به خدا دروغ میگن
اونا که با قسم و ایه میخوان بهت بگن
تاقیامت نمیشم ازت جدا دروغ میگن
منبع شعر(کتاب تقصیر من نبود از مریم حیدرزاده)

تایادم نرفته ..بعضی از دوستان میگن که قالب وبم شلوغه..باید بگم شلوغی وبم ربطی به قالب وبم نداره.شلوغی قالبم به خاطر اینکه تعداد پستام وتعداد لینکام زیاده واسه همین شلوغ به نظر میرسه. بی زحمت تو پست قبلیم نظر بذارید فعلا

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

دوست جونيام حتما اين آپمو بخونند:

سلام به دوست جونيام .خوبيد؟(منم خوبم شكر.به خوبي شما خوبم)من بايديه مطلبي روبهتون بگم!علت اينكه اون موقع آپ كردم وهيچ كس رو خبرم نكردم اين بودكه من وقتي اومدم نت اول يه چند تاآپ كردم وبعد مي خواستم جواب نظرات روبدم ولي متاسفانه يه مشكل نرم افزاري واسه كامپيوترم به وجود اومدوديس شدم وبعد كه مي خواستم كانكت بشم مروگر موزيلام باز نمي شد(اكسپلوررهم كه خيلي سرعتش كمه وبهش عادت ندارم واسه همين نشد كه دوباره بيام نت وواسه اپم خبرتون كنم اينو گفتم كه ديگه گله اي نباشه (بابا يكم مثبت انديش باشيدوعلت جواب ندادن من به كامنتارو روحساب بي معرفتي وبي توجهي به كامنتا ندونيد)فداي همتون اوكي؟!يه چيز ديگه، علت اينكه بعضي از كامنتارو يه چندماهي جواب ندادم اين بود كه هر وقت مي خواستم كامنتا هايي رو كه از چند ماه قبل مونده بودرو جواب بدم.مي ديدم كامنت هاي جديدي واسم اومده و سرگرم جواب دادن به اين كامنتا ي جديد( اخرين نظرات )بودم همين بود كه ديگه وقت نمي كردم كامنتايي رو كه از چند ماه قبل مونده و در صفحه هاي قبلي نظرات تاييد نشده بودرو جواب بدم حالا فهميديد چرابعضي از كامنتارو نتونستم جواب بدم وچند ماه هست كه اون نظرات رو نتونستم تاييد كنم !پس كسي ديگه از من گله نكنه من هرچي باشم بي معرفتم نيستم وهميشه به يادتونم. اميداروم وقت بكنم واين سيصد تا نظر تاييدنكرده روتاييد كنم وديگه شرمنده كسي نباشم(اما هميشه به خودم ميگم شتردرخواب بيندپنبه دانه عمرابتونم ازخجالتتون دربيام)شوخي كردم !اميداروم كه از خجالتتون دربيام چون هميشه ميگن در نااميدي بسي اميد است تلويزيون ما سياه سفيد است:

دررابطه با نظرات خصوصي:عزيزاني كه هميشه واسه ي من نظر خصوصي ميذارن، ميخواستم ازتون خواهش كنم كه خصوصي نظر نذاريد دهن من كه مو در اورد.(جدا از اينكه آمار نظرات پايين مي يادكه اونم فداي سرتون)باعث ميشه صفحه نظرات تاييد نشده دير لود بشه و يك وقتي روهم بايد صرف اين كنم كه اين نظرات خصوصي رو كه قبلا جواب دادم رو حذف كنم وكلي از وقت رو در بر مي گيره پس خواهش مي كنم اگه نظري كه مي ديد خيلي خصوصي نيست خصوصي نذاريد ممنونم...(ولي كو گوش شنوا!)راستي بچه ها تاحالا شده دوستاي صميمي وخوبي داشته باشيد واون دوستاتونوازدست بديد؟من خودم دو تا دوست داشتم. تو دوران ابتدايي باهاشون هم كلاس بودم.نمي خوام پيازداغشوزياد كنم اما عاشقشون بودم باورتون ميشه ؟حتي بعضي موقع ها از دوريشون گريه مي كردم يادمه هميشه زنگاي تفريح سه تايي باهم راه مي رفتيم حرف مي زديم...اما الان يه چند سالي ميشه كه ازشون خبر ندارم ..الان دلم براشون يه ذره شده نميدونم اينو تواپاي قبليم گفتم يا نه اما فقط يكي دوبارديگه تونستم يكي از همين دوستاموكه چندسال بودنديده بودمش روتومدرسه ببينم نمي دونيدچه قدخوش حال شده بودم .يادش بخير..خب اينا كه همش حرف بودحالا يكم مطلب پند اموز بذاريم!

1.اگه خورشيدمحوتماشاي تونيست دلگير مشو از پشت كوه اومده(اعتماد به نفس كاذب)

2.پيوندتان مبارك! .....طرح روحيه دهي به مجرد هاي ترشيده

3 .زنگ گوشيتم...سايلنت كن خفه بشم

4.اگه ديدي يه خرس دنبالت كرد نترس!چون اون فهميده تو چه عسلي هستي

5.سلام تا نيم ساعت ديگه براي شام مي يام خونتون

(ستاد ايجاد رعب و وحشت ميان خسيس ها!)

6.تك زنگ چيست؟باخبر شدن دو خسيس از هم ديگر

7.تكنولوژي پيشرفت كرده قبلا در ميزدن فرار مي كردن...حالا اس ام اس ميزنن درميرن

8.عشق هم چون نقاشيست با اين تفاوت كه نقاشي را مي توان پاك كرداما عشق را هرگز!

9.مردان افريننده ي كارهاي مهمند وزنان به وجود اورنده ي مردان.!( به نظرم مهم تر،هم ما خانم ها هستيم كه هم چين موجوداتي به وجود مي اوريم .اخه موجود قحطه!!!!!)هه هه هه (رو اب)

10.زنانيكه ميخواهندمردباشندزناني هستن كه نميدانندزن هستن.(مثلا خود من خيلي دوس داشتم پسر بودم) .الكساندردوما

11.چيزي كه زن دارد و مرد راتسخيرمي كند مهرباني اوست.نه سيماي زيبايش.ويليام شكسپير

12.زن زشت در دنيا وجود نداردفقط برخي از زنان هستندكه نمي توانند خود رازيباجلوه دهند(اصلامگه ميشه ما خانم ها زشت باشيم بااين همه نازو عشوه.. بر منكرش لعنت!).برناردشاو

13.هركجامردي يافت شد كه به مقامات عاليه رسيده يقينا زني پاكدامن اورا همراهي كرده است(بله ديگه ماخانم ها اينيم ديگه به قول ضياء( مجري برنامه ي نيمروز)كاري كه از دستمون بر مي ياد مگه نه؟ .شيلر

14.بگذارشيطنت عشق چشمان تورابگشايد.هرچند انجا جز رنج وپريشاني نباشداماكوري را به خاطر ارامش تحمل نكن.دكترشريعتي

15.عشق مزيت دوفرديست كه دائم سبب رنج و اندوه يكديگر مي شوند.(اگه اين نباشه چي باشه .والا)

16.عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم،عشق متعهداست مردم عهدشكن،عشق هميشه قابل اعتماداست اما مردم نيستند.

17.روزي مردي به خدا مي گه:خداياچرا اينقد زن رازيبا آفريدي؟خداميگه براي اينكه تو از اون خوشت بياد!بعد مرد يه سوال ديگه از خدا مي پرسه ميگه خدايا چرا زن را اينقد احمق افريدي ؟!خداميگه براي اينكه اون از تو خوشش بياد!(حالاشماقضاوت كنين كي بيشتر ضايع شده!البته بايدبه اين نكته هم توجه كرد كه مغازه دار(ماست فروش) هيچ وقت نميگه ماستم ترشه!)

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

سلام به ناناسي هاي خودم چطورين؟ خوبين خوشين؟بازحمت هاي ما؟!بالاخره فاطي اومد بعد يه مدتي!ميدونم خيلي هاتون از دستم ناراحتيد چون بعضي از نظرات رو يه چند ماهي ميشه جواب ندادم باوركنيداز روبي معرفتي نيست خب سرم خيلي شلوغ بود(البته الان يكم سرم خلوت شده به زنم به تخته).واي چه قد دلم واستون تنگ شده بودهمونطور كه گفتم سرم يكم شلوغ بودوقت نكردم بهتون بسرم ولي قول ميدم جبران كنم .خودمونيماااااحسابي واسم تركوندينا مرسي. شما دوستاي گلم هميشه منو شرمنده ميكنيد با نظرات قشنگتون دركل ميخوام از همتون تشكركنم خيلي خجالت زدم كرديد.راستي بچه ها يادتونه ازتون پرسيدم اهنگ وبم پخش ميشه يانه؟شما گفتيد پخش نميشه!ميدونيدچرا پخش نميشد؟خب چون اون كد اهنگ مال ميهن بلاگ بوده نه بلاگفا(اين اصلا سوتي نبود!) اينم يه اپ بعد مدتي:


پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف


سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از

این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدمfont>




دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلفfont>سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کي ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي


فرق درس خوندن دخترها و پسرها

دخترها:

بعضي از اونا واقعاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.



و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه

حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي



برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

اگردوست مي خواهي خداكافي است
اگرمونس مي خواهي قرآن كافي است
اگرثروت مي خواي قناعت كافي است
واگر آرامش مي خواهي عبادت كافي است

جواب تشكرراباتواضع،جواب كينه را با گذشت ،جواب بي مهري را با محبت
جواب بي ادب را باسكوت، جواب نگاه مهربون را با لبخند، وجواب خشم را با صبوري

امواج زندگي رابپذير حتي اگر گاهي تورا به عمق درياببرند،آن ماهي را كه هميشه اسوده بر روي اب مي بيني مرده است

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59



تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری ؟




نه
از آن پاکتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!
.....
"" زندگی از تو و مرگم از توست..

" حمید مصدق "



برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

img width="290" height="386" src="http://www.pix2pix.org/pic/lm/26.gif" />

يعني ميشه كه مادوتا يه روزي به هم برسيم

مهم فقط رسيدنه حتي اگه كم برسيم
يعني ميشه به جاي اشك رويه چشام سرمه باشه

چرا تا حالا نشده شايد گناه من باشه



برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

دكلمه


پروانه اگرسوخت فقط بال وپرش سوخت ديوانه ي توام كه از عشقت جيگرم

سوخت



دركنج خرابات كسي پير نشد

از خوردن ادمي زمين سير نشد
گفتيم به پيري كه رسيديم توبه كنيم ولي افسوس همه جوان بمرديم وكسي پير نشد

دل به دلدارسپردن كارهردلدار نيست
من به تودل مي سپارم دل كه قابل دار نيست
اي كاش ماهي ميشدم تا دراعماق وجودت به راستي مفهوم زندگي را درك ميكردم
خوب باش وخوبي راشعارخودساز
زيراهيچ چيز جزخوبي براي تو درجهان اخرت نخواهدماند




برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

تست روانشناسي

آنچه در زیر می خوانید یک تست علمی و یا روانشناسی واقعی نیست . بلکه بیشتر جهت سرگرمی و تنوع در مطالب وبلاگ ذکر گردیده است .
تست عشق و دوستی
یک تست ساده و جذاب که باید با صداقت به سوالات ان پاسخ دهید .
سوال اول:
فرض کنید شما به طرف خانه کسی که دوست دارید می روید. دو راه برای رسیدن به انجا وجود دارد:
ـ یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است.
حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید؟راه کوتاه یا بلند؟
سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز می بینید .یکی پر از رزهای قرمز و دیگری پر از رزهای سفید.شما تصمیم می گیرید ۲۰ شاخه از رزها را برای او بچینید.
چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید
(شما می توانید یا همه را یا از ترکیب دو رنگ انتخاب کنید)
سوال سوم:
با لاخره شما به خانه او می رسید .
یکی از افراد خانواده در را بر روی شما باز می کند.
شما می توانید از انها بخواهید که دوستتان را صدا بزند.
یا اینکه خودتان او را خبر کنید.
حالا چکار می کنید؟
سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او می روید ولی کسی انجا نیست.پس تصمیم می گیرید رزها را همان جا بگذارید.
ترجیح می دهید انها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟
سوال پنجم:
شب می شود شما و او هر کدام در اتاقهای جداگانه ای می خوابید.صبح زمانی که بیدار شدید به اتاق او می روید:به نظر شما وقتی که انجا می روید او خواب است یا بیدار؟
سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ایا راه کوتاه و ساده را انتخاب می کنید؟
یا ترجیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بوید؟
…………………………….
جواب ها
جواب سوال اول:
جاده نشان دهنده عشق است اگر راه کوتاه را انتخاب کرده اید.زود و اسان عاشق می شوید.
ولی اگر راه طولانی را انتخاب کردهاید به اسانی عاشق نمی شوید.
جواب سوال دوم:
تعدا رزهای قمز نشان دهنده ان است که در یک رابطه چقدر از خودتان مایه می گذاریدو تعداد رزهای سفید برعکس نشان می دهد که شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت دارید.به طور مثال اگر ۱۸ رز قرمز و ۲ عدد رز سفید انتخاب کرده اید به معناست که شما ۹۰٪ محبت می کنید و ۱۰٪ انتظار محبت از طرف مقابل دارید.
جواب سوال سوم:
سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشکلات در یک رابطه است.اگر شما از اعضای خانواده درخواست کرده اید که محبوبتان را صدا بزند به این معناست که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امیدوار هستید که مشکلات به خودی خود حل شوند.ولی اگر خودتان به اتاق رفته اید که او را از حظور خود مطلع کنید این نشان می دهد که شما با مشکلات روبرو می شوید و دوست دارید انها را هر چه زودتر حل کنید.
جواب سوال چهارم:
محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتیاق شما برای دیدن محبوبتان است. اگر انها را بر روی تخت میگذارید نشان می دهد که دوست دارید او را زیاد ببینید.و اگر انها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر او را زیاد هم نبینید تحمل می کنید.
جواب سوال پنجم:
سوال پنجم نشان دهنده تفکر و طرز فکر شما در کاراکتور و شخصیت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالی که خوابیده است در اتاق می بینید.این به این معنی است که شما او را همانطور که است دوست دارید.و اگر او را بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید او مطابق میل شما بشود.
جواب سوال اخر:
راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست.اگر راه کوتاه را انتخاب کرده اید مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما کوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب کرده اید مدت زیادی در عشق خود پایدار خواهید بود


.

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

img src="http://www.pix2pix.org/pic/lm/19.gif" />

خانه ام ابري است

بي بهار و بي بهانه ام

چشم هاي خشك زنده رود را

گريه مي كند دلم



آي ابرهاي هر كجا

دمي

با دل من و

زمين بي بهار و

رود تشنه

گريه مي كنبد...؟؟؟



نااميدي هم چو گور افشاردت
گرچه الوندی، ز پا مي آردت

از دمش ميرد قوای زندگی
خشک گردد چشمه های زندگی



خفته با غم در ته يک چادر است
غم، رگ جان را مثال نشتر است



ضعف ايمان است و دلگيري است غم
نوجوانا! نيمه ي پيری است غم



ای که در زندان غم باشی اسير
از نبی تعليم لاتحزن بگير

گر خدا داری ز غم آزاد شو
از خيال بيش و کم، آزاد شو

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:59

صفحه بندی